(به ضمـیمـه مقاله ای از لنین)

ترجمـه : چه باید کرد لنین هامان نویدپور

دریـافت نسخه آکروبات

ولادیمـیر ایلیچ لنین درون ۲۱ژانویـه ۱۹۲۴، چه باید کرد لنین ۸۰ سال پیش درگذشت. چه باید کرد لنین آیـا سکوت خجلت زده ای کـه حول نام او وجود دارد [حکایت از آن دارد که] او دوبار مرده هست – کـه مـیراث او نیز مرده هست ؟ عدم حساسیت او نسبت بـه آزادی‌های فردی، بطور موثری خارج از احساسات لیبرال-متساهلِ ماست . چه باید کرد لنین چهی هست که امروز اشمئزاز بجایی را از اظهارات بی‌ملاحظه‌ی او علیـه نقد منشویکها و سوسیـالیستهای انقلابی از قدرت بلشویکی درون سال ۱۹۲۲، تجربه نکند ؟

« بـه راستی پند و اندرزهایی کـه منشویکها و سوسیـالیستهای انقلابی موعظه مـیکنند طبیعت حقیقی آنـها را بیـان مـیکند : ” انقلاب بسیـار دیر فرا مـیرسد. آنچه را کـه شما اکنون مـیگوئید، ما همـیشـه گفته ایم . بعد اجازه دهید کـه آنرا دوباره بگوئیم .” ولی ما درون پاسخ مـیگوئیم : اجازه دهید کـه شما را بـه خاطر گفتن چنین چیزهایی درون مقابل جوخه آتش قرار دهیم. یـا از گفتن دیدگاههایتان خودداری مـیکنید، یـا اگر بر اظهار دیدگاههای سیـاسی‌تان بصورت عمومـی درون شرایط فعلی [یعنی] هنگامـی کـه وضعیت ما بسیـار دشوارتر از زمانی هست که تحت حمله مستقیم گاردهای سفید بودیم، پافشاری کنید، درون اینصورت شما فقط خودتان شایسته سرزنش هستید اگر ما با شما بمثابه [افرادی] بدتر و مضرتر از عناصر گارد سفیدی رفتار کنیم .»

این نگرش بی‌ملاحظه نسبت بـه درک لیبرالی از آزادی شـهرت بدی را به منظور لنین مـیان لیبرالها رقم زد . موضع آنـها بطور گسترده‌ای بر رد تقابل استاندارد مارکسیست-لنینیستی مـیان آزادی صوری ( formal ) و آزادی واقعی ( actual ) استوار است . ولی حتی لیبرال‌های چپی مثل کلود لفور (claud lefort ) بارها و بارها تاکید کرده اند کـه آزادی درون معنای واقعی‌اش صوری هست و اینکه ” آزادی واقعی” مساوی با فقدان آزادی هست . لنین [ درون اینجا ] حتما به یـاد آورده شود بخاطر پاسخ متقابل مشـهورش : ” آزادی آری ، اما به منظور چهی؟ به منظور انجام چه چیزی ؟ ” . به منظور او درون نقل قول بالا درون مورد منشویکها، آزادی آنـها به منظور نقد دولت بلشویکی یطور موثری بـه آزادی به منظور تخریب دولت کارگران و دهقانان بـه سود ضدانقلاب بدل مـیگردد.

اما امروز بعد از تجربه هولناک سوسیـالیسم واقعاً موجود، آیـا نادرستی آشکار اینگونـه استدلال اثبات نشده است؟اولا [ این طرز فکر ] یک شاکله مشخص تاریخی را بـه یک وضعیت بسته و کاملا وابسته بـه زمـینـه ( contextualize ) فرو مـیکاهد کـه در آن پیـامدهای ابژکتیو عمل یک فرد کاملاً تعیین شده هستند ( استقلال تصورات شما و آنچیزی کـه اکنون انجام مـیدهید بطور ابژکتیو بکار مـیرود ) ثانیـا موقعیت اعلام چنین عباراتی، حق تصمـیم درباره اینکه اقدامات شما بطور ابژکتیو چه معنایی مـیدهد را غصب مـیکند . بنابراین “ابژکتیویسم ” آشکار آنـها شکلی از [مفهوم] متضاد آن است، یک سوبژکتیویسم کامل : من تصمـیم مـیگیرم کـه فعالیتهای شما بـه لحاظ ابژکتیو چه معنایی مـیدهد، از آنجائیکه من مفهوم یک موقعیت را تعریف مـیکنم . ( مثلا اگر من قدرت خودم را تجلی مساوی بلافصل قدرت طبقه کارگر تصور کنم، بعد هری کـه با من مخالفت کند بطور ابژکتیو دشمن طبقه کارگر هست .)

با اینحال آیـا این تمامـی داستان است؟ آزادی بطور واقعی چگونـه درون لیبرال دموکراسی کارکرد دارد؟ درون طول دوران ریـاست جمـهوری کلینتون، راه سوم (ضد) چپ امروزی کـه به تهدیدهای ایدئولوژیک راست تسلیم مـیشود، متعین شد. برنامـه اصلاحات مراقبت درمانی وی بـه هیچ عنوان بمثابه نوعی از عمل درون نظر گرفته نشد کـه قصدش به منظور انجام “کاری غیر ممکن” تعجب برانگیزتر از شکست آن نبود، حداقل درون شرایط امروزیِ ما کـه این [برنامـه] برمبنای رد اندیشـه هژمونیک نیـاز بـه مختصر مخارج و نـهادهای اداری دولت بزرگ استوار بود. شکست آن شاید تنـها حادثه دلالتگر دوران ریـاست جمـهوری کلینتون است، اگرچه منفی کـه شاهد قضایـا را بـه نیرو مادی تصور ایدئولوژیک ” انتخاب آزاد ” ( free choice ) متوجه مـیسازد. بدین معنی کـه اگرچه اکثریت عظیم آنچیزی کـه اصطلاحا “مردم عادی” نامـیده مـیشوند بطور مناسبی با برنامـه اصلاحی آشنا نبودند، لابی امور درمانی ( کـه حتی دوبرابر از لابی امور دفاعی قدرتمندتر هست ) درون تحمـیل این ایده بنیـادی بـه مردم کـه با خدمات درمانی همگانی ، انتخاب آزاد ( و در این مورد شامل دارو ) بـه هر حال تهدید خواهد شد، موفق شد . درون برابر این ارجاع کاملا جعلی بـه “انتخاب آزاد” تمامـی بر شمردن “واقعیـات سخت ” ( hard facts ) مثلا اینکه درون کانادا مراقبت درمانی کمتر گران و بیشتر موثر هست ، بدون اینکه انتخاب آزاد کمتر شود و غیره ، بی نتیجه ماند .

ما درون اینجا ، درون مرکز عصبی واقعی ایدئولوژی لیبرالی قرار داریم : پافشاری بر آزادی انتخاب، امروز درون عصری کـه جامعه شناسانی نظیر اولریش آن را” جامعه خطر ” ( risk society ) نامـیده اند ، بسیـار ضروری هست . ایدئولوژی حاکم مـیکوشد که تا ناامنی شدید حاصل از تخریب دولت رفاه را بعنوان فرصتی به منظور آزادیـهای جدید جا بزند . آیـا شما مجبورید کـه هر سال با استناد بـه قراردادهای کوتاه مدت بجای منصبهای ثابت بلندمدت، شغل عوض کنید ؟ چرا آنرا بمثابه رهایی از قیود یک شغل ثابت نمـی بینید؟ بعنوان شانسی به منظور کشف دوباره خویشتن که تا از استعدادهای پنـهان شخصیت خویش باخبر شوید؟ آیـا بیش از این نمـیتوانید بر بیمـه‌های بهداشت استاندارد و برنامـه های بازنشستگی تکیـه کنید، چراکه حتما پوششـهای اضافی را کـه برای آن مجبور بـه پرداخت هستید را انتخاب کنید؟ چرا آنرا بمثابه فرصت بیشتری به منظور انتخاب ملاحظه نمـیکنید : یـا زندگی بهتر الآن یـا امنیت بلندمدت؟ و اگر این مخمصه درون شما اضطراب بوجود مـی‌آورد، ایدئولوژیست‌های پست مدرن یـا “مدرنیته‌ی دوم ” ( second modernity ) فورا بـه شما تهمت خواهند زد کـه قادر نیستید آزادی کامل را دریـابید و در “گریز از آزادی” افراط مـیکنید و نابالغانـه بـه اشکال ثابت پیشین چسبیده اید. حتی بهتر، هنگامـی کـه این حالت بر ایدئولوژی یک سوژه بعنوان امکانات روانی فردی و توانایی‌های طبیعی حک مـیشود ، شخص بطور اتوماتیک تمامـی این تغییرات را بعنوان نتیجه شخصیت اش تعبیر مـیکند و نـه بعنوان نتیجه احاطه شدن توسط نیروهای بازار .

پدیده‌ای مثل این، امروز این امر را بسیـار ضروری مـیسازد کـه تقابل آزادی “صوری” و “واقعی” را بـه مفهومـی جدی و دقیق دوباره اثبات کنیم. بگذارید بـه موقعیت کشورهای اروپای شرقی حول و حوش سال ۱۹۹۰ برگردیم ، هنگامـی کـه سوسیـالیسم واقعاً موجود درون حال فروپاشی بود . مردم ناگهان بـه درون یک وضعیت “آزادی انتخاب سیـاسی”افتادند – بـه هر حال آیـا درون هیچ نقطه ای این پرسش بنیـادین از آنـها پرسیده شد کـه واقعا چه نوع نظمـی مـیخواهند ؟ اول بـه مردم گفته شد کـه در حال ورود بـه ارض موعود آزادی سیـاسی هستند؛ سپس بلافاصله بعد از آن، آنـها متوجه شدند کـه این آزادی، خصوصی سازی‌های وحشیـانـه، از بین بردن خدمات اجتماعی و غیره را دربردارد . آنـها هنوز آزادی انتخاب دارند، بنابراین اگر بخواهند مـیتوانند [از این وضعیت] خارج شوند، اما نـه ، اروپای شرقی‌ای‌های قهرمانِ ما نخواستند کـه معلمان غربی‌شان را نا امـید کنند، آنـها صبورانـه بر انتخابی کـه خودشان نکرده بودند سماجت ورزیدند و خودشان را متقاعد د کـه باید بعنوان سوژه‌های بالغی رفتار کنند کـه آگاهند از این کـه آزادی بهای خودش را دارد. و اینجا آدم حتما خطر کند که تا تقابل لنینیستی مـیان آزادی صوری و واقعی را دوباره بازآفرینی (احیـا) کند : لحظه‌ی حقیقت ( the moment of truth ) درون پاسخ متقابل صریح و تند لنین بـه منتقدان منشویکش این هست که آزادی انتخاب حقیقی، انتخابی هست که درون آن من صرفاً مـیان دو گزینـه یـا بیشتر درون یک مجموعه هماهنگ دست بـه انتخاب نمـی‌، بلکه تغییر درون خود این مجموعه هماهنگ را انتخاب مـیکنم . نکته بارز درون انتقال از سوسیـالیسم واقعاً موجود بـه کاپیتالیسم این بود کـه مردم هرگز شانس این را نداشتند کـه چگونگی این انتفال را انتخاب کنند – ناگهان آنـها ( اکثراً بدون تصور ) درون شرایط جدیدی انداخته شدند کـه به آنـها مجموعه جدیدی از انتخابهای داده شده ارائه مـیداد ( لیبرالیسم خالص، محافظه‌کاری ناسیونالیست )

این هست آن چیزی کـه سخنان شدیداللحن لنین درباره آزادی صوری پیرامون آن هست .و اینجا آن “بن‌مایـه عقلانی” این سخنان مستقر هست که امروز ارزش نجات را دارد : وقتی کـه او این نکته را برجسته مـیکند کـه “دموکراسی خالص” وجود ندارد، کـه باید همـیشـه بپرسیم چهی آزادی مطرح شده را بکار مـیبرد و نقش آن درون مبارزه طبقاتی چیست؟ و نکته او به منظور برقرارداشتن امکان انتخاب رادیکال حقیقی، بسیـار دقیق هست . این هست آنچیزی کـه تمایز مـیان آزادی صوری و واقعی سرانجام بـه آن مـیرسد : آزادی صوری ، آزادی انتخاب مـیان هماهنگی های روابط قدرتِ موجود است، درصورتی کـه آزادی واقعی حوزه مداخله را به منظور تخریب همان هماهنگی‌ها تعیین مـیکند . بطور خلاصه نکته اصلی مورد نظر لنین این نیست کـه آزادی انتخاب محدود شود، بلکه این هست که فرصت انتخاب بنیـادین وجود داشته باشد – وقتی لنین درباره نقش آزادی درون مبارزه طیقاتی مـیپرسد، آنچه کـه او مـیپرسد دقیق هست : ” آیـا این آزادی بـه انتخاب انقلابی بنیـادین کمک مـیکند با آنرا متوقف مـیکند ؟ ”

یک شوی تلویزیونی عامـه‌پسند درون سالهای اخیر درون فرانسه ، کـه توسط بینندگان دو رتبه بالاتر از [برنامـه] بدنام صابونـهای واقعی big brother ارزشگذاری شده هست ، ” این انتخاب من هست ” ( c’est mon choix ) بود . یک مصاحبه کـه مـهمان آن اغلب اوقات یک آدم معمولی ( یـا استثنائاً شخص مشـهوری ) هست که انتخاب عجیب و غریبی مـیکند کـه تمامـی سبک زندگی او را تعیین مـیکند : یکی از آنـها تصمـیم گرفت کـه هرگز لباس زیر نپوشد، دیگری تصمـیم گرفت کـه همـیشـه بدنبال یک شریک مناسب به منظور پدر و مادرش باشد . افراط مجاز هست و حتی درون خواست مـیشود، اما با ممانعت صریح از انتخابهایی کـه ممکن هست باعث مزاحمت مردم شود ( مثلا شخصی کـه انتخابش این باشد کـه یک راسیست باشد، بـه این دلیل از آن ممانعت مـیشود ) آیـای مـیتواند بهتر از این مخمصه ای را کـه آزادی انتخاب درون جوامع لیبرالی ما بطور واقعی بـه آن مـیرسد را تصور کند؟ ما مـیتوانیم برویم و انتخابهای جزئی خودمان را یم، بطور کامل “خودمان را دوباره کشف کنیم، بـه شرطی کـه این انتخابها بطور جدی تعادل اجتماعی و ایدئولوژیکی را برهم نزنند. با درون نظر گرفتن c’est mon choix، امر رادیکال حقیقی حتما بطور دقیق بر انتخابهای “برآشوبنده” تمرکز کند : دعوت از افرادی مثل راسیستها یعنی افرادی کـه انتخابشان ( و تفاوتشان ) چیز متفاوتی را مـی‌سازد . همچنین این دلیل این امر هست که چرا امروز “دموکراسی” هر چه بیشتر موضوعی غلط است، مفهومـی کـه توسط استفاده غالب از آن بی اعتبار شده هست و شاید بهتر باشد کـه خطر کنیم و آن را بـه دشمن واگذاریم. کجا ، چگونـه و بوسیله‌ی چهی تصمـیمات کلیدی درباره مسائل جامعه جهانی گرفته مـیشود؟ آیـا این تصمـیمات درون عرصه عمومـی و در مشارکت سفارش شده اکثریت اتخاذ مـیشوند؟ اگر پاسخ آری هست ، این درون درجه دوم اهمـیت هست که آیـا دولت یک سیستم تک حزبی هست یـا نـه؟ و اگر پاسخ نـه باشد، این درون درجه دوم اهمـیت هست که آیـا ما یک دموکراسی پارلمانی با آزادی انتخاب فردی داریم یـا نـه .

در مورد فروپاشی سوسیـالیسم دولتی دو دهه پیش، آدمـی نباید فراموش کند کـه تقریبا درون همان زمان، ایدئولوژی دولتهای رفاه سوسیـال دموکراتیک غربی نیز متحمل ضربات قطعی شد و همچنین عملکرد آن بعنوان هدف خیـالی ای کـه مـیتواند پیروی اشتیـاق آمـیز جمعی را برانگیزد، بـه پایـان رسید . اندیشـه ” دوران دولت رفاه گذشته است” امروزه جزئی از آگاهی پذیرفته شده عمومـی است. آن چیزی کـه این دو ایدئولوژی شکست خورده درون آن مشترک بودند این مفهوم هست که انسان بعنوان یک سوژه جمعی این توانائی را دارد کـه به هر طریق انکشاف اجتماعی-تاریخی بدون فاعل و بدون نام را محدود کند و آن را بـه مسیر مطلوب هدایت کند. امروزه این گونـه اندیشـه ها بـه سرعت بعنوان اندیشـه‌هایی “ایدئولوژیک” یـا “تمامـیت خواه” طرد مـی‌شوند : روند اجتماعی دوباره تحت تسلط یک سرنوشت بی نام ورای کنترل اجتماعی تصور مـیشود . عروج سرمایـه‌داری جهانی بعنوان وجهی از این سرنوشت بـه ما عرضه مـیشود کـه در مقابل آن فرد نمـیتواند مبارزه کند . فرد یـا خودش را با آن تطبیق مـیدهد و یـا توسط تاریخ از رده خارج مـیشود و شکست مـیخورد . تنـها کاری کـه فرد مـیتواند انجام دهد این هست که سرمایـه‌داری جهانی را که تا حد امکان انسانی کند، کـه برای “سرمایـه‌داری با چهره‌ای انسانی” مبارزه کند .( این آن چیزی هست که سرانجام [ ماهیت واقعی ] راه سوم و آنچیزی کـه این اندیشـه حول آن مـی‌چرخد را نشان مـیدهد )

انتخاب سیـاسی پایـه‌ای ما درون ایـالات متحده – دموکرات یـا جمـهوری‌خواه -نمـیتواند مخمصه ما را بـه ما یـادآوری نکند، هنگامـی کـه در یک کافه تریـای آمریکائی یک شیرین کننده مصنوعی مـیخواهیم : تمامـی آلترناتیوهای موجود [ کـه همـه آنـها ] مساوی و شیرین و کم هستند، کیفهای کوچک آبی و قرمز اند ، جائی کـه هر ترجیحات خودش را دارد ( انتخاب ن قرمز بـه خاطر اینکه مواد سرطانی دارد یـا برع) و این چسبیدن مبتذلانـه بـه انتخاب شخص، فقط بر بی‌معنائی مطلق آلترناتیوها تاکید مـیکند . آیـا همان مساله درون باره نوشیدنی سودا هم بوجود نمـی آید : کوکاکولا یـا پپسی ؟ این واقعیتی مشـهور هست که دکمـه close the door در اکثر آها کاملا یک دکمـه بی اثر و بی کاربرد هست و فقط تعبیـه شده هست تا بـه اشخاص این احساس را بدهد کـه آنـها بـه هر حال درون تنظیم حرکت آ دخالت دارند – وقتی کـه ما این دکمـه را فشار مـیدهیم درب آ دقیقا درون همان لحظه ای بسته مـیشود کـه ما دکمـه کف [ اتاق آ ] را فشار داده ایم، بدون افزایش سرعت کار با فشار دکمـه close the door . این مورد افراطی از مشارکت جعلی، استعاره درستی هست از مشارکت اشخاص درون پروسه سیـاسی پست مدرنِ ما .

دلیلِ اینکه امروز ما گرایش داریم از لنین دوری کنیم این هست : نـه بخاطر اینکه او “دشمن آزادی” بود ، بلکه بـه این دلیل کـه او محدودیت نـهائی آزادی‌هایمان را بـه یـادمان مـی‌آورد ؛ نـه بـه خاطر اینکه او بـه ما پیشنـهاد مـیکند کـه انتخاب نکنیم، بلکه بخاطر اینکه او بـه یـادمان مـی‌آورد کـه “جامعه‌ی انتخاب‌هایمان” هرگونـه انتخابِ حقیقی را مسدود مـی‌سازد.

* ضمـیمـه :

قدرت شورائی و موقعیت زنان

ولادیمـیر ایلیچ لنین

( اولین بار چاپ شده درون پراودا شماره ۲۴۹ ، ۶ نوامبر ۱۹۱۹ ؛برگرفته از جلد ۳۰ مجموعه آثار لنین )

دومـین سالگرد حکومت شوروی فرصت مناسبی هست که کارهای عمومـی انجام شده درون این دوره را مرور کرده ، اهمـیت و اه انقلابی را کـه انجام داده ایم مورد بررسی قرار دهیم .

بورژوازی و حامـیانش بـه ما تهمت پایمال دموکراسی را مـیزنند ، ولی ما تاکید مـیکنیم کـه انقلاب شوروی تحرک بی سابقه ای درون جهت بسط و توسعه همـه جانبه و عمـیق دموکراسیو علاوه بر این دموکراسی به منظور توده های زحمتکشی کـه تحت ستم سرمایـه داری بوده اند ایجاد کرده هست . نتیجتا دموکراسی اکثریت وسیع مردم یـا بعبارت دیگر دموکراسی سوسیـالیستی ( به منظور زحمتکشان ) کـه با دموکراسی بورژوایی ( به منظور استثمار کنندگان ، سرمایـه داران و ثروتمندان ) متفاوت بود ، مستقر گردید .

حق با کیست ؟بررسی عمـیق این پرسش و درک صحیح آن بدین معنی هست که حتما تجربیـات دو ساله اخیر را مطالعه کرد و آمادگی بهتری به منظور ادامـه این تجربیـاتب کرد .

بررسی موقعیت زنان ، توضیح روشنی از تفاوت مـیان دموکراسی بورژوایی و سوسیـالیستی و پاسخ روشنی بـه پرسش مطرح شده بـه ما مـیدهد . با وجود این واقعیت کـه بیش از ۱۲۵ سال از انقلاب کبیر ( بورژوا-دموکراتیک) فرانسه مـیگذرد ، هنوز درون هیچ جمـهوری بورژوائی ( یعنی جائی کـه مالکیت خصوصی زمـین ، کارخانـه ، کار و سهام و غیره وجود دارد ) حتی درون دموکراتیک ترین آنـها ، درون هیچ نقطه از جهان حتی درون پیشرفته ترین کشورها ، زنان برابری کامل بدست نیـاورده اند.

دموکراسی بورژوایی درون حرف قول تساوی و آزادی مـیدهد ، اما درون واقعیت هیچیک از جمـهوریـهای بورژوایی حتی پیشرفته ترین آنـها نیز ، بـه نیمـی از نژاد انسانی کـه زن هستند ، نـه برابری قانونی کامل با مردان و نـه آزادی از ستم و قیمومـیت مردان را داده هست .

دموکراسی بورژوائی ، دموکراسی عبارات پرشکوه ، کلمات موقرانـه ، وعده و وعیدهای فراوان و شعارهای عوامفریبانـه آزادی و برابری هست . اما این دموکراسی درون واقعیت استتاری هست بر عدم آزادی و فرودستی زنان ، عدم آزادی و تحقیر زحمتکشان و استثمار شوندگان .

دموکراسی شورائی یـا سوسیـالیستی این حرفهای پرشکوه و دروغ را جارو مـیکند و جنگ بی باکانـه ای را علیـه ریـاکاری دموکراتها ، مالکین ، سرمایـه داران ، دهقانان مرفه کـه از فروش نان اضافه خود بـه کارگران گرسنـه با سود گزاف ثروتمند مـیشوند ، اعلان مـینماید.

مرگ بر این کلاهبرداری ننگین ! مـیان ستمدیدگان و ستمگران ، مـیان استثمار شوندگان و استثمار کنندگان هرگز هیچ برابری ای موجود نیست و نخواهد بود . مادامـی کـه زنان از قید مزایـایی کـه قانون به منظور مردان تامـین مـیکند آزاد نشده اند ، مادامـیکه کارگران از زیر سلطه سرمایـه رها نشده اند . مادامـیکه دهقانان زحمتکش از یوغ سرمایـه داران ، مالکین و تجار آزاد نشده اند ، آزادی واقعی وجود نداشته و نمـیتواند وجود داشته باشد .

بگذار ریـاکاران و دروغگویـان کم عقل و کور بورژوازی و حامـیان آنـها بکوشند که تا مردم را با سخنان کلی خود درون باره آزادی و برابری سردر گم کنند . درون مقابل ما بـه کارگران و دهقانان مـیگوئیم : نقابهای این دروغگویـان را از چهره هایشان پاره کنید و چشمان این نابینایـان را باز نمائید . از آنـها بپرسید :

” برابری کدام جنس با کدام جنس ؟”

” برابری کدام ملت با کدام ملت ؟ “

” برابری کدام طبقه با کدام طبقه ؟ ”

” آزادی از چه سلطه ای ؟ آزادی از سلطه کدام طبقه ؟ آزادی به منظور کدام طبقه ؟ ”

آنان کـه از سیـاست ، دموکراسی ، آزادی و برابری و سوسیـالیسم صحبت مـیکنند ولی درعین حال این سوالات را پیش نمـیکشند و آنـها را درون این پیش زمـینـه قرار نمـیدهند ، آنـها را مخفی نگه مـیدارند و ظاهر سازی مـیکنند ، بدترین دشمنانزحمتکشان ،گرگهائی هستند کـه به لباس مـیش درون آمده اند ، تندترین مخالفان کارگران و زحمتکشان و خدمتگزاران مالکین ، تزار و سرمایـه داران هستند .

قدرت شورایی درون یکی از عقب مانده ترین کشورهای اروپایی درون طول دو سال حیـات خود به منظور رهایی زنان و برابر ساختن موقعیت آنان با ” جنس برتر ” بیشتر از صد و سی سال تلاش جمـهوریـهای “پیشرفته ، آگاه و دموکراتیک ” کار ان




[چه حتما کرد (با لنین)؟ / اسلاوی ژیژک | MindMotor چه باید کرد لنین]

نویسنده و منبع: مایندموتور | تاریخ انتشار: Thu, 08 Nov 2018 06:48:00 +0000